
" به یاد غزال عزیز "
بیایید با هم سرود بخوانیم. سرود شادی ، سرود مهر ، سرود برای ستاره ی کوچکی که آسمان ندارد.
شبها وقتی به طاق فلک می نگرم و هزاران کوکب ثابت و سیار را می بینم ، بر این اندوه می مانم که چرا من هم نمی توانم نگینِ الماسم را در مخملِ نیلیِ آسمان بنشانم.
اکنون یقین دارم که خدایی دارم بزرگ ، از همه ی مشکلات من بزرگتر ، خدای مهربانی که مرا در راهی هدایت نموده که به خودشناسی می انجامد. در راهی که سلامتی و آرامش به همراه می آورد. راهی سلیمان ساز تا در زمین ، نگینِ پادشاهیم بخشند.
خدایا در این راه گامهای ناتوانم را توانا کن و استواری بخش تا در تعادل به ثباتی پایدار دست یابم.
آمین
من عشقم را با عشق میخواهم ،
لبریز از شور و ولوله میخواهم ،
در جشنواره ی نور و خلوص
عاشقانه و لطیف
زیبا و مطهر میخواهم.
من عشق بی تَمَلُّک میخواهم
عشق آفتاب
عشق دریا ،
همچون پروانه ای پَر سوخته
عشقِ مستانِ آسمانی را میخواهم.
من ...
((زمستان 84))

هرچی ظزیف تر فکر میکنی ، ظریف تر فریبت میده.
هرچی توی تفکر و کلام و رفتارت دقیق تر میشی ، انگار اونم نقشه های دقیق تری میکشه.
هرچی سنگین تر نگاهش میکنی ، لبخندش رو عمیق تر میکنه.
هرچی بیشتر روتو بر میگردونی ، بیشتر بهت توجه میکنه.
هرچی بیشتر نفی میکنیش ، بیشتر اسمتو میاره.
آرامشتو دوست نداره ، شادیتو خشمگینه ، از صداقتت حالش بهم میخوره ، از پاکی و معصومیتت متنفره ، عدالت و حقانیتت براش یه سیرکه استراتژیکه که هر کاری میکنه که آتیشش بزنه و خاکسترش بکنه رو سرت ، خرد و صبر و سکوتت براش مثل یه سیبره برای شرط بندی ، که حاضره همه ی داراییشو بذاره تا تو ببازی ، اما ....
اما اگه بردی ، انگار آب رو آتیشِش ریختی چون شعله ور شدنش از عصبانیت ، مثل آبیست بر آتشِ فروزان ، همون اثر رو داره. اون وقت دنیا به تو لبخند میزنه ، کوه و دشت و دریا در مقابلت تعظیم میکنن ، احساس میکنی بزرگ شدی ، احساس آرامش و سبکی میکنی ، آنقدر سبک که انگار داری روی ابرها راه میری ، گویی کائنات مسخر نگاه توست.

خیلی سخته ، سخته که بازی رو ازش ببری ، بدون اینکه واقعا بخوای وارد بازیت میکنه ، در واقع اول تحریکت میکنه که ورق اول رو بندازی و بعدش تو وارد یه دومینویی شدی که دیگه مجبوری تا آخرش بازی کنی ، آمدنش با خودته اما رفتنش .......

شک و تردید ، دو راهی ، بدبینی ، خشم و انتقام ، حسادت و خیانت ، کینه و انزجار ، حرص و طمع ، غرور و جاه طلبی ، خودخواهی و نخوت ، غم و رنج و اندوه و حسرت ، یاس و نا امیدی ، میونبر و خاکی .... همه و همه رو با خودش هدیه میاره ، اما به چه قیمتی ؟؟؟
گاهی فکر میکنم چقدر ساده لوح و خوش خیال و ارزون قیمت شدیم ؟؟ چقدر به دمی خوشی بندیم !!! بی آنکه بخواهیم و بدانیم ، غوطه ور در غفلت ، حق را لگد مال میکنیم و ساقی جام تباهی می شویم.
یکی از دوستان ، یک روز برایم نوشت :
دوره ی ارزانیست ،
شرف اینجا ارزان ،
تن عریان ارزان ،
آبرو ، قیمت یک تکه ی نان
و دروغ از همه چیز ارزان تر ...
و چه تخفیفی خورده است !!!!
قیمت هر انسان ....
****لینک ادامه مطلب نوشته ی زیبا و تکان دهنده ی عرفان نظرآهاری رو در همین زمینه از کتاب "در سینه ات نهنگی می تپد" ****

من این آهنگو دوسش دارم ، امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. 
این موچول و موچولکش هم با ما گوش میکنه و میخونه.

این موچول اسمش آتوسا ست ، فکر کنم اسم موچولکش هم گلی باشه.

از این آهنگ یه خاطره ی با نمک از "بیرون رفتنش...." دارم که هر وقت یادش میفتم لبخند ملیحی رو لبام میشینه.
امیدوارم برای شما هم خاطره ساز باشه. 

1.
خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهد
پرسید که چند نفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟
2. خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چند متر بود، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟
3. خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟
4. خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چقدر بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار گرفتن آن بودی؟
5. خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود، بلکه از تو خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟
6. خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی، بلکه از تو خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟
7. خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی، بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟
8. خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود، بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟
9.
خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری
بپردازی، بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی
خود خواهد برد.
10. خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مقاله
را برای دوستانت نخواندی، بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران
در وجدان خود احساس شرمندگی می کردی؟